18 مرداد 1339 به دنیا آمد و سال 1355 رتبه اول کنکور شد و به دانشگاه صنعتی شریف رفت که بخاطر شجاعت و تسلطش به زبان انگلیسی او را به عنوان سخنگوی دانشجویان پیرو خط امام در دوران اشغال سفارت آمریکا انتخاب کردند. او محسن وزوایی است که در سالهای جنگ تحمیلی مؤسس لشگر 10 سیدالشهدا(ع) شد. همان محسن وزوایی که بعد از فتح 2قله کوههای بازیدرازگفت: «میخواهم عیدیام را به امام تکمیل کنم و قله سوم را بگیرم». بچهها با دیدن چهره مصمم او متوجه شدند که محسن تا کار را به سرانجام نرساند دستبردار نیست. سردار جوان از شدت خستگی روی پا بند نبود اما به هر سختی شده خود را به بالای قله سوم رساند، 6 همرزمش هم در پی او. قله سوم هم فتح شد و محسن روی زمین افتاد. خون زیادی که از او رفته بود توانش را گرفته بود. بچهها نگران از وضعیت فرماندهشان و محسن دلواپس آنها. چشمهای بیرمقش را به زحمت باز کرد و در آن حال تعداد زیادی از عراقیها را دید که خود را به بالای کوه میرساندند. هر چه در توان داشت بهکار گرفت و به یکی از بچهها که تسلط به زبان عربی داشت گفت: «بگو اسلحهشان را زمین بیندازند و دستهایشان را پشت سر بگذارند».همرزمش تصور کرد او بهدلیل شرایط جسمی اینگونه حرف میزند اما وقتی که محسن بار دوم با حالتی فریادگونه گفت: «همان که گفتم بگو...» او هم همین جمله را به عربی بازگو کرد. بچهها در عین ناباوری دیدند که عراقیها دستشان را پشت سر گذاشته و تسلیم شدند. همین حماسهآفرینی وسیلهای میشود تا به دیدار امام(ره) در جماران برود. محسن وزوایی نخبهای بود در تمام عرصهها که سرانجام در 10 اردیبهشت 1361 در عملیات بیت المقدس سعادت شهادت نصیبش شد. مزار مطهرش در قطعه 26 ردیف 44 شماره 46 گلزار شهدای بهشت زهرای تهران قرار دارد.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.